مهديس (فاطمه)مهديس (فاطمه)، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

همچون ماه

دخترم خانم شده!!!

امروز که این مطلب رو می نویسم بیشتر از یک هفته است که هروقت نیاز به توالت داری خودت اطلاع میدی! دیگه سختی های فنقلی بودنت تموم شده و من بیشتر زمانیکه می تونم از اینترنت استفاده کنم را صرف جستجوی مسائل تربیتی ات می کنم، نه اینکه قبلا به تربیت ات بی توجه بودم ، حالا وقت بیشتری رو به آموختن نکات تربیتی  می کنم. می خوام یکم از کارهایی که در این رابطه انجام دادم بنویسم. اولین بار زمانیکه یک ساله بودی برای چکاپ سالانه نیاز به آزمایش ادرار و مدفوع و خون داشتی. خب خون راکه پرستارها زحمتش رو کشیدن اما نمونه ادرار با یورین بگ هرچه تلاش کردم نتونستم بگیرم. برای همین از لگن مخصوص بچه ها استفاده کردم که اونروز خیلی خوشت اومد و بهش علاقه ...
11 خرداد 1392

تولد دو سالگیت مبارک!

عزیز دلم حالا درست دو ساله که با خنده ها و گریه هات به زندگی مامانی و بابایی رنگ پاشیدی! کارت دعوت کفشدوزکی رو برای همه دوستای اینترنتی :   تزئینان اتاق و کفشدوزک هایی که همه جا بودند... جشن کفشدوزک ی و میز عصرونه شامل ژله کفشدوزک ، سالاد ماکارونی و سالاد الویه کفشدوزک و م یوه و ... اینم از کیک تولد کفشدوزکی... تولدتولد تولدت مبارک   چو گل پرخنده باشی بیا شمعارو فوت کن... که ص دسال زنده باشی اینم گیفت برای تشکر از شما دوستان که زحمت کشیدین و به جشن ما شادی و شور بخشیدید حالا فش فش ه بازی...... ...
29 ارديبهشت 1392

سلامتی!

عزیزکم، چندروزه بازم سرماخوردی. فک می کردم عید که بگذره دیگه از سرماخوردگی خبری نیست. اما هوای بهار معلوم نمی کنه که. زود خوب شو دیگه. سال قبل فقط یکی دوبار زمستون سرماخوردی. اما امسال همش درگیر بودی. نیست که خیلی شیطونی. به حرف مامانم که گوش نمیدی. اینه که زود سرمامی خوری. شبهایی که تب داری تا صبح پلک رو هم نمی ذارم. خوابم میاد اما مقاومت می کنم. می ترسم خوابم ببره و شما خدایی نکرده تو خواب تشنج کنی! این روزها به این عقیده رسیدم که مادری کردن از روزی  که جنین داخل رحم شکل می گیره ، آغاز می شه و تا لحظه مرگ همراه آدم می مونه. خودمو نمی گم. من که قابل این حرفها نیستم ولی خیلی مادرها رو دیدم که برای بچه هاشون چه زحمتها که ن...
4 ارديبهشت 1392

سال نو مبارک

بار دیگر نوروز آمد. با کوله باری از خاطره. خاطرات کودکی. چهارشنبه سوری ، سبزی پلو با ماهی شب عید، لحظه تحویل سال، دعای مقلب القلوب، عیدی و عید دیدنی. عزیز دلم سال دومه که کنارمونی، جمعمون سه نفره ست. چه روزهای خوبی، چقدر احساس خوشبختی می کنم. بذار ازین روزها برات بگم. امسال چهارشبه سوری شب عید بود. خونه مامان جون بودیم. همه خاله ها و دای ها جمع بودیم. تو حیاط داخل یه استمبلی آتیش درست کرده بودیم و شما چقدر خوشحال بودی. باهم از روی آتیش پریدیم. چند تا فشفشه و منور و سیگاری روشن کردیم. شب هم که مامان جون زحمت کشیده بود و سبزی پلو با ماهی گذاشته بود. چهارشنبه خونه خودمون بودیم. ساعت ٢ بعدازظهر سال تحویل بود. امسال کبیسه بود. هفت سینمون رو...
1 فروردين 1392

مادری کردن

خیلی از وبلاگهای مامانها از بیداری شبانه ، ناخوابی های پی در پی، خوابهای منقطع و ... گلایه کردن. هم اونا و هم من حتما عاشق بچه هاشون هستن. اما به هرحال از نظر توان جسمی یه جاهایی هست که دیگه انسان کم میاره. مال من که بحز ناخوابی کمردرد هم هست. آخه شب تا صبح مهدیس عادت کرده به میمی خوردن. خدا به دادمون برسه واسه از شیر گرفتنش. خدا یا خودت کمک کن! بارداری و کم خونی و هزارتا مشکل و حالا هم بواسطه همون کم خونی پادرد عجیی که نمیذاره خواب تو چشام بیاد و اگر هم با هزار ترفند خوابم ببره از درد بیخواب می شم. همه اینا و هزارتا مسئله ریزو درشت دیگه فدای یکتار موت عزیز دل مامان. همین که هستی؛ هیمن که سالم و سرحالی؛ برام قد یه د...
20 بهمن 1391

مهدیس در مطب

همه مادرها بچه های خودشون رو تافته جدا بافته می دونن! منم همیشه فک می کردم چون مادر هستم کارهای دخترم برام معنی دیگری داره! امشب اما واقعا متفاوت از بقیه نینی ها بودی. آخه عزیز من همه بچه هایی که مریض میشن منزوی و گوشه گیر میشن اما ماشالاه.... خب شاید شما حالت به اندازه بقیه بد نبود... هر بار می ریم مطب دکتر شما دوست داری از آب سردکن مطب به صورت کاملا اختصاصی استفاده کنی. به قدری خوب با دکتر همکاری کردی که بنده خدا تعجب کرده بود. معمولا بچه ها موقع ویزیت ناراحتی می کنن اما شما کاملا ریلکس .... حتی دهنتو خودت بازکردی که دکتر کامل معاینه ات کنه.... تو سالن انتظار با یک مادری صحبت می کردم که می گفت بچه اش دارو نمیخوره و با ...
4 بهمن 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به همچون ماه می باشد